بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
165
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
بدين منفذ فرود آيد به طرف كام و از بخش نخستين نيز لختى بدينجا دفع شود و نخستين باز پسين را مجرى خاصيه هست جهت آنكه كوچكست و فضله آن بيشتر به طرف نخاع دفع و منفعت دماغ چون توزيع رمح حساسه و محركه است بر اعضا از طريق اعصاب كه منبع آنها نيز دماغست بنا بر سرد مخلوق شده است تا از ادراكات و غلبه تر گردد تفكر گرمى ناطبعى زد و به دو راه نيابد و يا حرارت غريزى كه پيوسته از دل به دو مىرسد متعادل باشد وتر مخلوق شده است تا از غلبهء حركات خشكى ناطبيعى به دو راه نيايد و نرم مخلوق شده نادر ادراكات و قبول استحالات فرمانبردار بود در روحى كه حاوى اوست و محتاجست بسرعت حركت از او مدد يابد و تعديهء بعضى اعصاب بر وجه لائق آن كند و چرب و لزوج مخلوق شده تا عصبهائى كه از وى روئيده كسلنده و شكننده نباشد و مرز و محلوق شده تا نفوذ روح در او و به سهولت بود و حركت درو را شايستهتر باشد و دو بخش مخلوق شده تا اگر آفتى بيك طرف رسد طرفى دگر بسلامت بود تا تن از منافع آن بالتمام محروم نماند و منافع باقى احوال او هم قياس بدين تقريرات معلوم گردد و قوتهاى دماغى چون در باب اول مذكور شد اينجا حاجت بتكرار او نباشد و به جهت اين منافع عظيم كه از دماغ بدين تقريرات معلوم شد رياست او را مسلم باشد و امّا علامات امزجهء مختلفه طبيعيه دماغ خداوند دماغ گرم را از هواى تابستان و حرارت آفتاب و آتش و گرمابه و از طعام و شراب گرم و بوى چيزهاى گرم بتخصيص گل سرخ زود و صداع و نزله خيزد و رنگ روى و چشم او مائل بسرخى باشد و رگهاى چشم او ظاهر بود دموى او نخست سرخ باشد پس بسياهى گر آيد و زود و اصلع شود و فضلهء دماغ او زود پخته شود و زيرك و دريابنده باشد و از رايها و عزيمتها زود بگردد و باشد كه در وى طيش و سبكبارى بود و خواب او سبك باشد و خداوند دماغ سرد را زكام و نزله بسيار افتد و سفيدى چشم او صافى بود و رگهاى او باريك و خواب او گران باشد دموى او نخست مائل بزردى باشد و جعد نباشد و در موى او زود سپيدى پديد آيد و حركت چشم او آهسته باشد و چشمها بگرانى گشايد و راى و عزيمت او ثابت بود همچو عزيمت پيران و خداوند دماغ خشك را مجراى بينى از فضول پاك باشد و زكام و نزله كم افتد و حاسههاى او قوى بود و بيخوابى تواند كشيد و زود اضلع گردد و علمها دير فهم كند و آنچه كند دير نگاه دارد و موى سر او جعد يا غليظ و سياه باشد و خداوند دماغ تر را حاسهها كند باشد و نزله و زكام و سيلان رطوبت از بينى بسيار رود و بسيار خسپد و علمها دير فهم كند